خرید بک لینک
راستش برای پست این متن کوتاه یکم تردید داشتم ولی راستش نتونستم نگم... این دفعه هیچی نمیگم که بگین فضا رو دپ کردی و... فقط توروخدا... التماس دعا نه از اون التماس های دعا که هرکی میره کربلا یا مشهد یا....میگن... التماس دعا برا یه نفر که خیلی چن روزه حالش خیلی خوب نیست... التماس دعا.... التماس دعای واقعی... پ.ن:پست بعدی رو به طور خصوصی میگم چیشده که جو بهم نریزه البته خب الان تو محرمیم و جو قطعا شاد نیست ولی خب اگه خواستین بدونین بیاین بهم بگین که رمزو بدم بهتون پی ترنوشت:درخواست برای رمز کاااملا اختیاری ولی عجالتا دعا لطفا اجباری

برچسب: نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 12:46

برچسب: نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 12:46

سنگینی چوبش شانه هایم را بی حس کرده بود،اما باز می رفتم... خیلی برایم بلند و سنگین بود،اما باز می رفتم... با عشق یا عباس میگفتم و باز هم می رفتم... آنقدر می رفتم که دیگر حس می کردم فقط منم و پرچم سیاهم... آنقدر می رفتم که دیگر دستم را تکان نمیدادم روی پرچم سیاهم... آنقدر می رفتم که توی قلبم فریاد بزنم دیگر منم و عشق پرچم سیاهم... چشم خیس میکردم و میگفتم حسینم!در این معرکه تنها منم و پرچم سیاهم... در طوفان خاک گم میشدم و میگفتم حسینم بشنو بانگ منو پرچم سیاهم... حنجره پاره میکردم و میگفتم حسینم بخر قلب شکسته منو پرچم سیاهم... کس ندانست که عشق منو پرچم سیاهم چند به عدد.

برچسب: پرچم سیاه,پرچم سیاه عباسیان,پرچم سیاه خراسان,پرچم سیاه قرمز زرد,پرچم سیاه در آخرالزمان,پرچم سیاه خراسانی,پرچم سیاه آخرالزمان,پرچم سیاه متحرک,پرچم سیاه سفیانی, نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 18:05

دوست من! اگر تنها بودی سایه ات خواهم بود... اگر چشمانت خیس بود من شانه ات خواهم بود... اگر نیاز به آغوش داشتی من بالشتی نرم خواهم بود... اگر گاه خواستی شاد باشی بی شک،لبخندت خواهم بود.... ولی... هرگاه جای یک دوست کنارت خالی بود،متاسفم!من فقط قادرم خودم باشم پ.ن:جو دخترونه نباشه ها این برا آقا پسرا هم هست پی تر نوشت:اینو به بهترین دوستاتون مخصوصا اونایی که باهاشون قهرید یا باهاتون قهرن و میخواین آشتی کنین بدین پی ترین نوشت:این متن یا شعر رو من برای یکی از دوستام که چن روز بود باهاش قهر کرده بودم و میخواستم آشتی کنم نوشتم...جدا جواب داد! پی ترترین نوشت:مخلص همگی

برچسب: نامه ای به دوست صمیمی ام, نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 11:51

نمیدانم چرا اصولا مردم آزاری در وجود ما نهادینه شده و چرا کلا گاه کودک یا به عبارتی کرم درونمان به تب و تاب میوفتد که یکی را مورد حمله قرار دهیم اما هرچه که هست قطعا نخواهید توانست تفکرات شومتان را علیه قشر فلک زده ای از جماعه بنام معلمین محترم انکار کنید...طبق تحقیقات ثابت شده این نوع مردم آزاری یا درواقع معلم آزاری از قدیم الایام بسیار شایع بوده و هست.چرا که این گونه بس مفرح تر،جذاب تر و "عقده خالی کن"تر است.از انواع بسیار مرسوم معلم آزاری،قرار دادن سوزن یا در نهایت بی انصافی پونز درست در نشیمن گاه دبیر شریفی ست که با روی گاه خوش و گاه ناخوش به کلاس تشر

برچسب: معلم آزاری,روشهای معلم آزاری,آموزش معلم آزاری,راه های معلم آزاری,چگونه معلم آزاری کنیم,طنز معلم آزاری,روش معلم آزاری, نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 11:51

پاییز و رقابت برگ ها و اشک هایم... پاییز و شب بیداری ها و لالایی باران برایم... پاییز و زمین خوردن هایم در شرشر باران... پاییز و فراموشی هلال روی لب خیلی آسان... پاییز و نگاه خیس مانده به در نیمه باز... پاییز و صدای باد و فنجان قهوه و یک ساز... پاییز و طوفان های زودگذر... پاییز و کاغذهای خیس و پاره توی سطل... پاییز و ردپای یک نفرجلوی در... پاییز و.... پاییز و یک دل نوشته و جوهر پخش شده روی دفتر..... پ.ن:قصد دادن فازی بس دپ ندارم ولی من به طرز فجیعی در پاییز دلم میگیره نه به خاطر مدرسه و دبیرستان و...فقط اصلا دوسش ندارم این فصل رو پی ترنوشت:با عرض پوزش جهت این شعر

برچسب: پاییز و تنهایی,پاییز و دلتنگی,پاییز و عشق,پاییز و باران,پاییز و من,پاییز و بارون,پاییز و عاشقی,پاییز و مدرسه,پاییز ویکی پدیا,پاییز ویوالدی, نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 14:04

به عنوان اولین داستان امیدوارم خوشتون بیاد...

یا حق...

school bus

بزنین بریم ادامه...

برچسب: نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:13

این قصه ی دوم که به امید حق درنظر ما مقبول بیفتد...

انشاءالله...

برین ادامه دوستان

ارادتمند همه ی عزیزان حاضر

برچسب: آشپزی,آشپزی مدرن,آشپزی ایرانی,آشپزی ساده,آشپزی با آنا,آشپزی خانه مهر,آشپزی سریع,آشپزی با مرغ,آشپزی ایتالیایی,آشپزی بهونه, نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:13

سلامی دوباره

این داستان سومه مربوط به یکی از دوستان خوبمه

امیدوارم خوشتون بیاد

رفقا،لطفا نظرات خودتونو ارائن بدید چون آمار بازدیدها با آمار نظرات اصلا جورنیستند

به هرحال قصد خسته کردنتونو ندارم

دوستتون دارم

برین ادامه لطفا

برچسب: دماغ,دماغ عملی,دماغ الانسان,دماغ بزرگ,دماغو داری جعفر,دماغه امید نیک,دماغ گنده,دماغ گیر شنا,دماغ جهانگیری,دماغك دى الماظات, نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:13

یک نوشته ی کاملا هول هولی

به عنوان داستان سوم

شما آنچه این سواد خفیف بنده مرکتب شده را به بزرگواری ببخشید

(جمله ی بالا سرقتی از استاد خوبم امیرعلی نبویان!استادجان شرمنده...)

لطفا تشریف ببرین ادامه

ارادتمند...

برچسب: امتحان ریاضی ششم,امتحان ریاضی,امتحان ریاضی هفتم,امتحان ریاضی ششم نوبت دوم,امتحان ریاضی دوم دبستان,امتحان ریاضی پنجم ابتدایی,امتحان ریاضی هشتم,امتحان ریاضی سوم ابتدایی,امتحان ریاضی نهم نوبت دوم,امتحان ریاضی چهارم دبستان, نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:13

سلامی دوباره به خدمت حضار عزیز و پوزش به دلیل تاخیر اما لازم به ذکر است نوشتن داستانی سازگار با زائقه ی سخت پسندتان کمی دشواراست.. انشاالله که مقبول بیفتد..... (عکس مثلا مدیره شما عمیق بیندیشید) تعظیم بر لبخند های تک تکتون بفرمایید ادامه....

برچسب: نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:13

سلام و درود برهمگی توروخدا حلال بفرمایید این حقیر رو باورکنید نوشتن داستان سخته و طول میکشه بابت تاخیرهای گاه و بی گاه هم پوزش میخوام ولی الان اگه خدا بخواد درخدمتم با یه داستان دیگه داستان های جلد اول داستانم کم کم داره تموم میشه دعا کنید زودتر بتونم چاپش کنم خیلی مخلصم دوستان با حق برین ادامه....

برچسب: نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:13

سلامی مجدد بر همگی خداروشکر این بار خیلی متاخر در زمینه ی پست گذاری نبودم دوستان فقط بک نکته لطفا اگرعیب و ایرادی هم در داستان ها می بینید بیان کنید و فقط منو با تعاریفتون شرمنده نسازید مخلص همه دوستان تو این شب ها دعا برای این حقیر هم فراموش نکنید طالع اگر مدد دهد،دامنش آورم به کف... برین ادامه

برچسب: نویسنده: بهنام اسماعیلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:13

صفحه بندی